بازگشت دوباره... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 20:39
از این دنیای مجازی فاصله می گیرم کمی دورتر عشقی پشت پنجره می تپد کمی دورتر زیر یک بید مجنون مردی با دفتر شعرهایش برای خنده هایت شعر می گوید و من اینجا چه ساده درگیرم...!
حسرت - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 20:39
نه آرامشت را به چشمی وابسته کن، نه دستت را به گرمای دستیxa0 دلخوش... چشمها بسته می شوند و دست ها مشت می شوند وتو می مانی و یک دنیا تنهائی... xa0
... - تاریخ: 1395/6/11 ساعت: 20:39
افق تاریـک، دنیا تـنگ، نومیدی توان فرساست، می دانم! ولیکن ره سپردن در سیاهی، رو به سوی روشنی زیباست! xa0"فریدون مشیری"

برچسب‌های مرتبط

رمان بازگشت دوباره | حسرت خوردن | حسرت محمد اصفهانی | حسرت جام | حسرت به انگلیسی | حسرت چت | حسرت قمیشی | حسرت دیدار | حسرت پرواز ابی | حسرت روزهای خوش کودکی